محمد ابراهيم سبزوارى
41
شرح گلشن راز ( فارسى )
جهان خلق و امر « 1 » از يك نفس شد پيش گذشت كه دو عالم است كه يكى را عالم امر و ديگرى را عالم خلق نامند : « الا له الخلق و الامر » . اول آنكه وجودش هم مسبوق به ماده و هم به مدّت است ، و ثانى آنكه نه مسبوق به ماده و نه به مدّت است . و اول از دو قسم اشاره به موجودات اين عالم است كه هم مادّه دارند و هم زمان ، و ثانى اشاره به عالم عقول كه نه مادّه دارند و نه زمان . و معناى شعر آن است كه مطلق قوا و طبايع و جماد و معدن و حيوان و عقول كلّيّه و ارواح مجرّده تمام از يك نفس رحمانى و از افاضهى وجود منبسط ظهورى - كه امر « 2 » تكوينى حق است و در اصطلاح فيض مقدّسش « 3 » نامند - كلّ موجود شدهاند . هم آن دم كآمد اوّل ، بازپس شد « كما بدأكم تعودون » ، بلكه آمدن « 4 » عين رفتن ، و مبدأ عين معاد است « 5 » . اين است كه « خواجه عبد اللّه انصارى » فرموده : « الهى همه از انجام ترسند و عبد اللّه از آغاز » ، چرا كه انجام بر طبق آغاز است ، بل عين اوست . يعنى « 6 » رفتن عين آمدن و آمدن عين رفتن . چنانكه هرب شمس از نقطهى مشرق بعينه طلب همان موضع است . كلام مولانا على - عليه السلام - است : - انّما الدّنيا كظلّ زائل * او كضيف بات ليلا فارتحل او كرؤيا قد رآه « 7 » نائم * او كبرق لاح من افق الامل »
--> ( 1 ) . شا : امر و خلق ( 2 ) . پا : كه او امر ( 3 ) . پا : اقدسش ( 4 ) . پا : آمدنش ( 5 ) . پا : ( است ) را ندارد . ( 6 ) . شا : كه ( 7 ) . پا : يراه